تبليغاتX
::.. سفر سبز ..::
از این زمین به منزل دیگر نمی‌رویم
مرحوم عباس حسيني، معروف به جودي و متخلص به ذاكر در كليات خود كه در سال 1332 به چاپ رسيده، شعري در باره ورود كاروان اهل بيت (ع) به كربلا دارد كه به همين مناسبت انتخاب شده است.

چون مير كربلا به صف كربلا رسيد
هنگام درد و محنت و كرب و بلا رسيد

از پشت زين به روي زمين چون نزول كرد
پاي زمين به دامن عرش علا رسيد

آن ماه چون پياده شد از اسب پيلتن
بر گوش او ز هاتف غيب اين ندا رسيد

كامروز روز وعده عهد الست توست
آماده شو كه موسم صبر و رضا رسيد

در نينوا چو منزل شاه حجاز شد
اهل عراق را مگر از نو نوا رسيد؟

چون كوفيان ز آمدنش باخبر شدند
گفتند البشاره كه مهمان ما رسيد!

پس او به ناله گفت به مردان كاروان
بر پا كنيد خيمه كه حكم قضا رسيد

يثرب كجا، حجاز كجا، كربلا كجا
انجام كار ما زكجا تا كجا رسيد

گفتا به خواهرش كه به منزل رسيده‌ايم
آسوده باش رنج تو را انتها رسيد

اينجاست وعده‌گاه تو و قتلگاه من
از بهر من بلا و تو را ابتلا رسيد

از اين زمين به منزل ديگر نمي‌رويم
هر چند ز اهل كوفه به ما نامه‌ها رسيد

"ذاكر " خموش باش كه اجر تو با خدا
عفو و گناه و بخشش جرم و خطا رسيد

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 14:1  توسط منتخب  | 

آنانکه درین غبارها شک دارند

در آمدن سوارها شک دارند

از دید زمان به کوچه‌ها می‌نگرند

آنگاه به انتظارها شک دارند

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 23:38  توسط منتخب  | 

فتوبلاگ نوده به روز شد
فتوبلاگ نوده (+) را به روز کردم. خواهشمندم نظرات ارزشمندتان را در بخش مربوطه درج فرمایید تا بهره‌برداری شود.

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 23:49  توسط منتخب  | 

یک بایاتی زیبا از خانم بدری

عومور کئچیر یئل کیمین

گؤز یاش آخیر سئل کیمین

هئچ اولکه‌ده تاپیلماز

بیزیم گؤزه‌ل ائل کیمین

*****************

نودی، نساز داغلاری

سبزه، ساری باغلاری

یورولماسین یولوندا

یول گئدن ایاغلاری.

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:54  توسط منتخب  | 

یک نگاه متفاوت ـ «گونئی‌داغ»‌دان نودویه باخیش!

بعد از مدتها کوتاهی، ـ شما بخوانید تنبلی! ـ بالاخره فتوبلاگ نوده را به روز کردم و چند عکس را که در سفر خرداد ماه به روستا گرفته بودم، در سایت قرار دادم. امیدوارم که مقبول افتد و جبران مافات کند.

در این سفر که به نوعی قضای سفر سبز بود، یکی از آرزوهای دیرینه‌ام جامه عمل پوشید. یکی از سؤالاتی که از دوران بچگی ذهن من را به خود مشغول کرده بود، این بود که نوده از «گونئی‌داغ» (به معنی: کوه جنوبی) چگونه دیده می‌شود؟ و نهایتاً بعد از 46 سال توانستم از گونئی‌داغ، نوده را ببینم و از این چشم‌انداز زیبا عکاسی کنم. سفری 5 نفره که خیلی خوش گذشت! به اندازه‌ای که بعد از گذشت 4 ماه، با ناخن‌های پایم سر جنگ دارم!

حدود ساعت 6 صبح 15 خرداد، به اتفاق یونس، رمضان، فرهنگ و میثم از مسیر همیشگی «ویارا» راه «باش‌یاتاق» را در پیش گرفتیم. من در پس دیگران بودم و با نگاهی به طبیعت زیبای اطراف به دنبال سوژه‌های عکاسی بودم. البته عقب ماندنم چند دلیل دیگر هم داشت. از جمله، یک سال پشت میزنشینی، عدم تحرک و س ی گ ا ر!


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:24  توسط منتخب  | 

قصیده رمضان

رمضان کشتی نوح است نمانید شما

ترسم آن است که  خود را نرسانید شما

بادبان های شب قدر چنین می گویند

این زمان جانب خورشید برانید شما

همه رفتند، همه جانب خورشید شدند

هان بیایید اگر سوخته جانید شما


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 17:9  توسط منتخب  | 

آیه‌ای مثل نرگس

اطلاعیه‌ای سحرگاه دیروز از سوی بهار توسط خبرگزاری نسیم، به تمام جهان مخابره شد. متن اطلاعیه این است:

«به نام باغبان هستی و هستی‌بخش باغستان‌های آفرینش.

بهار، فصل تأمل در آفرینش خداوند است. پس بر روی زمین سیر کنید و مخلوقات خدا را با دیده‌ی بصیرت بنگرید.

نگاه کنید به لاله که چگونه روز و شب، حدیث عشاق واله را در گوش باد نجوا می‌کند و زخم‌های نهفته را آیینه‌وار در کبودای سینه‌ی خویش به نمایش می‌گذارد.

و ببینید که این لاله چگونه در مقابل یک سینه‌ی شرحه شرحه از فراق، سر خم می‌کند و روی می‌پوشاند.

به اقاقیا نظر کنید و ببینید که خداوند چگونه عطری دل‌آویز را خوشه کرده است و از درخت آویخته است.

و اقاقیا چیست در مقابل دل آمی که در سینه آویخته است و رایحه‌ی محبتش می‌تواند جهانی را افسون کند.

آیا به نرگس نگاه نمی‌کنید که چگونه آفریده شده است؟

اگر تمامی مردم دست به دست هم بدهند تا آیه‌ای مثل نرگس بیاورند، نمی‌توانند. یقیناً نمی‌توانند.

و تازه این نرگس با همه‌ی زیبایی خیره کننده‌اش در مقابل یک جفت چشم شیوا، چه حرفی برای گفتن دارد؟

به تحقیق اگر خدا به جای تمام مخلوقات، همین یک جفت نرگس را می‌آفرید، کافی بود برای اینکه آدم تمام عمر سر از سجده‌ی سپاس بر ندارد...»

به علت محدودیت حجم صفحه و طولانی بودن اطلاعیه، از نقل کامل آن پرهیز می‌کنم و به آگاهی عزیزان می‌رسانم که این اطلاعیه مستمراً بر روی فرکانس فطرت و امواج عشق و عرفان و حیرت منتشر می‌شود...

اگر چنانچه اشکال و خللی در پخش اطلاعیه‌های مکرر بهار، مشاهده می‌شود، به نقص گیرنده‌های ما بر می‌گردد. تا زمان، باقی است، در اصلاح آن بکوشیم.
2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 23:34  توسط منتخب  | 

برنامه سفر سبز سال 1388
امروز صبح که بیدار شدم، پیامکی بدستم رسید که در خصوص برنامه‌ی سفر سبز بود. عین پیامک را برای اطلاع در اینجا درج می‌کنم تا هم پاسخی باشد به دو دوست عزیزی که پیام گذاشته و درخواست اطلاع از زمان سفر را داشتند و هم سایر عزیزان آگاه باشند و بار و بندیل خود را ببندند!

1. تاریخ سفر سبز سال 1388 هفتم و هشتم خرداد ماه می‌باشد. روز پنج‌شنبه (7 خرداد) از ساعت 16 تا 18 مجلس بزرگداشت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برگزار خواهد بود.

2. کوه‌پیمایی روز جمعه (8 خرداد) و تدارک به عهده خود افراد می‌باشد. غذای پیشنهادی برای صبحانه پنیر و تخم مرغ و برای ناهار تن ماهی است.

خوشحالم که اولین پستم در سال جاری نیز با خبر سفر سبز آغاز شد. برای همه دوستان و عزیزانی که در این سفر حضور خواهند داشت آرزوی سلامتی دارم. در دعاهای سبزتان ما را نیز فراموش نفرمایید.


خدایا!

چنین مباد که در بهار، طبیعت بی‌جان، جامه‌ی نو بپوشد و ما مدعیان جان، هم‌چنان در رفتار کهنه‌ی خویش بمانیم.

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 23:32  توسط منتخب  | 

تبریک
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:55  توسط منتخب  | 

شرایط درک زیبایی!

ایمیلی از دوستی بدستم رسید، حاوی داستانی با نام "ویلون‌نوازی در مترو"، نمی دانم واقعی است یا نه و نویسنده اصلی آن کیست؟ اما منطقا درست و تفکر برانگیز است. فکر کردم نقلش در اینجا بد نباشد:
"در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، به همراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتی که ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار!
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ و شگردها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش می‌تواند این باشد:
"اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم، چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟"

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:59  توسط منتخب  |